ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
حرفی بین ما نبود ...هرچه بود - نگاه بود و بس ..!!
حالا هم راه دوری نرفته ..زیر دو بوته گل پنهان شده تا بهار که می آید - شاخه کند و همه صبح های بهاریم
را بخاطر بیاورد که بودند و هستند و خواهند بود تا حتی یکی گل جوانه می زند..!!
سنگین است .......
او - زیر بوته های گل
انتظار من برای بهار .....
پرواز " عسلی " شکستن قفس بود ...برایش که دیگر درد و رنجی را ندارد - خوشحالم اما برای خودم
که مونس و همدم سالیان دوری را از دست داده ام - متاسفم .........!!!
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
حرفی بین ما نبود ...هرچه بود - نگاه بود و بس ..!!
حالا هم راه دوری نرفته ..زیر دو بوته گل پنهان شده تا بهار که می آید - شاخه کند و همه صبح های بهاریم
را بخاطر بیاورد که بودند و هستند و خواهند بود تا حتی یکی گل جوانه می زند..!!
سنگین است .......
او - زیر بوته های گل
انتظار من برای بهار .....
پرواز " عسلی " شکستن قفس بود ...برایش که دیگر درد و رنجی را ندارد - خوشحالم اما برای خودم
که مونس و همدم سالیان دوری را از دست داده ام - متاسفم .........!!!

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 10:57 توسط مرجانك
|
حمايت از حيوانات بي خانمان