هیچ دلیلی وجود نداره که وقتی خسته ام – بیمارم – مسافرم و یا میزبان و مهماندارم از   "دوستان پشمالو"  غافل باشم  – خصوصا" وقتی که انسان شریفی مثل " ممد آقا " همراهت باشه .

گاها"  میشه که چند روزی رسیدگی به غذای بچه ها را به " ممد آقا " بسپارم که البته او هم از انجامش به خوبی برمیاد .

  زمانی هم پیش میاد که درخواست کمک داره برای رساندن گربه مصدومی به کلینیک دامپزشکی و یا غذا دادن به مخلوقی بی زبان و  بی پناه .

" ممد آقا " از طبقه و گروهی است که ظاهرا"  " گشاده دستی " را از آنان نمی تونی تصور کنی .  طبقه ای که در شرایط اجتماعی خاص امروز : " کوته اندیش - بی سواد  و امی " به حساب میاد .   گروهی که تنها فرصت آنرا دارند که در این زندگی ماشینی فقط و فقط به " نان و آب " خود فکر کنند و صد البته آنرا با مشکل به دست بیاورند . !!

 

بعد از یک روز سخت و طاقت فرسا وقتی با وجود تمامی خستگی ها وارد کوچه شدم و چهره همیشه خندانش که بطرفم میدوید را دیدم - به یکباره تمامی خستگی ها از وجودم رفت .  بطرفم آمد و بدون هیچگونه حاشیه ای گفت :

خانم ۱۰ تومان داری به من بدی ؟؟   سریع برمیگردونم .  

با عجله دو تا ۵ تومانی نو و تا نخورده را از کیفم درآوردم و بدون هیچگونه سوالی اسکناس ها را بطرفش دو دستی تقدیم کردم .   با همان شتابی که بطرفم آمده بود به طرف انتهای کوچه دوان دوان دور شد .   

یکساعت گذشت .  زنگ درب آپارتمان به صدا در آمد .  " ممدآقا " بود که میگفت :  خانم اگه میشه میخوام امانتی را بیارم خدمتتون .    با دیدن چهره مهربونش - ناخودآگاه ازش سوال کردم :  ممدآقا اتفاقی افتاده ؟؟ چی شده ؟

اتفاق که نه ...  ولی خب هر چی بود به خیر گذشت .!!

چی شده ؟؟

دوتا بلوک آنطرف تر - داخل موتور ماشین یکی از همسایه ها  - یه بچه گربه رفته بود و یکریز " میو میو " می کرد - مثل اینکه مادرش را صدا میکرد که یکهو سروکله خانم صاحب ماشین پیدا شد .   خانوم اصرار داشت که باید ماشین را روشن کنه تا گربه بترسه و بیاد بیرون و من ازش خواهش می کردم که اینکار را نکنه ... آنقدر گفتم و خواهش کردم و اصرار کردم تا خانوم قبول کرد که  از خیر ماشینش بگذره و با آژانس بره میدون ۷ تیر - به شرط اینکه پول رفت و برگشت آژانسش را بدم - صبح رفته بوده میدون ۷ تیر - مانتو خریده  - منتهی چون آستین مانتو براش بلند بوده - قرار شده براش تعمیر کنند و ایشون برای ساعت ۷ برن و مانتو را تحویل بگیرن . از طرف دیگه بچه گربه هم از بس خانوم جیغ جیغ کرد - حسابی ترسیده بود و بیرون نمی آمد و با صدای بلندتری میو میو می کرد ...  اون ۱۰ تومن را برای خانوم ......  میخواستم که الان هم آژانس گرفت و رفت - بعد هم رفتم یه ذره شیر ریختم توی نعلبکی گذاشتم برای بچه گربه و خودمم چند قدم آنطرف تر نشستم تا نترسه و به هوای بوی شیر و غذا از خر شیطون بیاد پایین .!  الان هم آمدم ۱۰ تومن امانتی را بهتون بدم و برم .

در حالی از ممد آقا حداحافظی میکردم که به دستهای پینه بسته اش زل زده بودم - دستهای آفتاب سوخته ای که ۱۰ تا هزار تومانی پاره پوره و چسب خورده  کثیف را در خودش جا داده بود و به این فکر میکردم  که  این اسکناس ها حاصل شستن چند  راه پله و آبیاری چه تعداد  باغچه میتونه باشه و نیز به بزرگواری و علو طبع اش .