حمايت از حيوانات بي خانمان
در مورد این پست خیلی با خودم کلنجار رفتم که بنویسم یا ننویسم ..... و اینکه عکس العمل مخاطبین محترم به ویژه بازدیدکنندگانی که در وجود نازنینشان کمترین محبتی نسبت به مخلوقات بی زبان به چشم نمی خورد – چگونه خواهد بود ؟؟ گاها" بصورت کامنت های خصوصی و بعضا" علنی متهم به نوعی رذالت و ندیدن درد جامعه و مردمان آن می شوم . اگر چه که در جواب به این دوستان باید گفت : شخصی که درد تحقیر – گرسنگی – بی پناهی – سرمازدگی و.... را در چشمان معصوم یک حیوان می خواند – چگونه می شود که با مقوله درد انسانهای هم زبان خویش نا آشنا باشد ؟!!! من نیز به نوبه خود وجه دیگری از زندگانی را تجربه و آنرا با گوشت و پوست خود احساس کرده ام ... همچنان که روزانه بارها و بارها کودکان کار را که هم اکنون اکثر آنها طعمه سودجویان و مورد تجاوز جنسی و جسمی قرار گرفته اند را می بینم ... مگر می شود زشتی ها را ندید ؟؟!!! مگر می شود از کنار جوانک معتادی بی تفاوت رد شد ؟؟!! مگر می شود پیر مرد گل فروش سر چهارراه را که هر روز با لبخندش روزم را می سازد ندیده گرفت ؟؟!! مگر می شود ......؟؟!!! مدتها پیش " ماگنولیا " –ماده سگ سفید رنگی به همراه 3 توله اش به من پناه آورد . وقار و شخصیت این موجود ستودنی بود . تا زمانی که در کنارش بودم – محال بود که به غذا لب بزند و به موقع خداحافظی تا درب محل مخفی گاهش به بدرقه ام می آمد . کم کم 3 قلاده سگ دیگر به خانواده ماگنولیا پیوستند و در مخروبه ای که به اشتراک داشتند به زندگی سگی خود ادامه دادند .. نه صدایی داشتند و نه مزاحمتی . گویا دریافته بودند که بقایشان مستلزم زندگی مخفیانه است ..!! دو شب پیش صدای متوالی گلوله و نیز زوزه های دردمند خانواده ماگنولیا پایان زندگی این 7 قلاده سگ بود ..!!! آیا کشتار سگ ها تنها راه چاره است ؟؟ آیا نمیتوان با ساخت پناهگاه و اسکان حیوانات بی سرپناه –ساماندهی و نیز کنترل جمعیت آنها و در نهایت واگذاری- دستمان را کمتر به خون این مخلوقات بی زبان الوده کنیم ؟!! آیا با احداث پناهگاه و نیز ایجاد اشتغال برای هزاران دانش آموخته " دامپزشکی " که غالبا" یا بی کارند و یا به مشاغل غیر دلخواهشان روی آورده اند - نمیتوان مثمر ثمر واقع شد ؟؟! 
| Design By : Night Skin |


