حمايت از حيوانات بي خانمان
خانوم خانومای قلب دردمندم " خانوم حنا " دقایقی پیش رفت ...... مسافر کوچولوی زیبای رنجور من که روزهای اندکی را در کنار هم بودیم به طبیعت پیوست ... " خانوم حنا " دختر کوچولوی مهربونی که چشمان زیبایش یکدنیا حرف های ناگفته داشت - بیش از این تاب زندگی زمینی را نداشت .....! از گذشته کوتاه کوتاه کوتاهش خبری هیچ ندارم ..! دست سرنوشت من و خانوم حنا را در کنار هم قرار داد و بدین سان من مادرش شدم و او فرزند نداشته ام !!. خانوم حنا غم زده بود و من بخاطر اندوه او اشگ میریختم و در ظرف آبش حبه های قند می انداختم تا کام او را شیرین کنم .. لیکن یخ اندوه او هرگز آب نشد و پا به پای او اندوه ناشناخته اش را تحمل کردم .. ! . بی هیچ تشریفاتی پیکر سرد و رنج کوفته اش را به همراه همسفر زندگی ام دقایقی پیش به خاک سرد سپردیم ... !!! در میان سرمای این شهر پیچیده - درختان بی بر - و زمانی که حمیت جوانمردانه ای نیست .. شنیدن صدای گریه یک گربه یتیم و گرسنه و دیدن هراس و اندوه تنهایی در سراسر عمق دیدگان زیبایش - سخت جانفرساست ..! و من دندان خشم بر جگر خسته خویش میگذارم و تازه میفهمم که خشم با اشگ پاک نمی شود و دوباره زار می زنم .. و این نیست مگر شباهنگامی که کاشی فیروزه رنگ براق " بسم الله الرحمن الرحیم " مزین درب خانه پدری مان به " یا قاصم الجبارین " تبدیل و عشق به موجودات بی زبان را در پستوی خانه هایمان نهانش کردیم . خانوم حنای دوست داشتنی برای تمامی لحظاتی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی و نیز برای اعتمادی که به من کردی و در کنارم بودی و به حرفهایم گوش دادی - سپاسگزارم ..!! ای خاک با تن درد کشیده او مهربان باش که او جز مهربانی نداشت .. !
| Design By : Night Skin |



